صدای تنهایی
|
||||||||||||||||
یار وهمسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من باهمه پیری پسرم تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز من بیچاره همان عاشق خونین جگرم خون دل می خورم و چشم نظر بازم جام جرمم اینست که صاحبدل و صاحب نظرم من که با عشق نراندم به جوانی هوسی هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم پدرت گوهر خود به زر وسیم فروخت پدر عشق بسوزد که درامد پدرم عشق وازادگی و حسن و جوانی وهنر عجبا هیچ نیرزید که بی سیم وزرم هنرم کاش گره بند زر وسیم بود که به بازار تو کاری نگشود ازهنرم سیزده را همه عالم به در امروز از شهر من خود ان سیزدهم کز همه عالم بدرم تا به دیوار ودرش تازه کنم عهد قدیم گاهی از کوچه ی معشوقه ی خویش میگذرم تو از ان دگری ‚ رو که مرا یاد توبس خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم از شکار گران چشم ودلی دارم سیر شیرم وجوی شغالان نبود ابخورم خون دل موج میزند در جگرم چون یاقوت شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم از این شعر نتیجه می گیریم به قول ما مازندرانیها:بپته خربزه نصیب شاله!
نظرات شما عزیزان: محمد
![]() ساعت8:36---15 شهريور 1393
سلام
خیلی خیلی شعرش زیبا بود...... بپته خربزه هم خیلی جالب بود ![]() پاسخ:دعا کن که نصیب شال نشیم
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان شعر و ادب و آدرس tinaryvang.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد. ![]() نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |