صدای تنهایی
|
||||||||||||||||
خانه ی ما! جنازه ای را به راهی می بردند. درویشی با پسر بر سر راه ایستاده بودند پسر از پدر پرسید که بابا در اینجا چیست؟گفت :ادمی. گفت :کجایش میبرند؟گفت به جایی که نه خوردنی باشد ونه پوشیدنی نه نان و نه اب ونه هیزم نه اتش نه زر وسیم نه بوریا(حصیر)نه گلیم .گفت: بابا مگر به خانه ی ماش(ما اورا) میبرند؟ (رساله ی دلگشا عبید زاکانی) نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان شعر و ادب و آدرس tinaryvang.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد. ![]() نويسندگان
|
||||||||||||||||
![]() |